نگاهی دقیق تر به‌ تاریخ ایل باسری

پس از اسلام تا حمله مغول

حکومت ایل کاریان از سال ۵۰ هجری قمری به خوانین عرب فارس به نام آل بنی‌صفار واگذار شد.اصطخری درمسالک‌الممالک می‌نویسد: «رم کاریان در دست آل‌صفار است و رئیسشان حجربن احمدبن الحسن می‌باشد.» در قرن سوم گروهی از کاریانیان به طایفه قتلغ خان ملحق شدند. قتلغ خان ترک در سال ۲۱۰ ه.ق از طرف مأمون خلیفه عباسی حاکم فارس شد و با طایفه خود به شیراز آمد که این طایفه بعدها به ترکان فارس مشهور شدند. بر طبق سخنان مسعودی مورخ قرن چهارم، در سرزمین  فارس، طایفه‌ای به نام پارسیان زندگی می‌کرده‌اند که بازماندگان همان پاسارگادیان هخامنشیان و رم کاریان ساسانیان بوده‌اند. مهاجرت ترکان به فارس بازهم افزایش می‌یابد که همگی در نیمه غربی فارس ساکن می‌شوند. در زمان سلجوقیان حاکمان وقت ترک فارس ایلات ترک نژاد بهارلو ،اینانلو و نفر را در شرق فارس برای ایجاد نظم و کنترل ایل عرب و اجداد باصری‌ها مستقر کردند. این سه ایل بعدها با ایل عرب و باصری ایلات خمسه را تشکیل دادند.

پس از حمله مغول تا حکومت زندیه

بسیاری از عشایر پارس در زمان حمله مغول و حکومتایلخانان و تیموریان نابود شدند.به‌طوری‌که در دایرهٔ‌المعارف اسلامی آمده که در قرن نهم حدود  ۵۰۰٬۰۰۰ نفر از عشایر پارس از بین رفتند.تیمور لنگ در سال  ۷۹۵ ه.ق به فارس حمله کرد و شاه منصور را به قتل رساند و شهر شیراز را تصرف کرد.سپاه شاه منصور اغلب از لرها،شول‌ها و عشایر پارس تشکیل شده بود.از شرکت ترکان  فارس در سپاه شاه منصور خبری نیست؛ به نظر می‌رسد ترکان فارس به علت هم‌نژادی با مهاجمان در جنگ شرکت نکردند. در زمان حمله تیمور بیشتر عشایر پارس کشته شدند؛ عده‌ای تبعید شدند یا فرار کردند و عده‌ای مانند عشایر کوهمره و کوهکی‌های جهرم نیز به نواحی  کوهستانی فرار کردند.در میان تبعیدها عده‌ای به قبیلهقشقایی ملحق گشته و عده‌ای نیز به خراسان تبعید شدند. نسل بعدی تبعیدی‌ها به خراسان به نام ویسی‌ها به فارس  بازگشته و به کاریانیانی که هنوز زیر یوغ اعراب بودند پیوستند.

از زندیه تا حکومت قاجار

به دستور کریم خان زند در سال ۱۱۷۱ قمری ایل ویسی ازایل عرب جدا شد و در میانه فارس مستقلاً به کوچ  پرداخت اما باز ریاست ایل به خوانین عرب،میر شفیع خان شیبانی واگذار شد و نوادگان او نیز تا سال ۱۲۷۹ بر ایل باصری حکومت کردند. زبان این ایل با وجود پیوستگی حدود ۱۱ قرنی با اعراب، پارسی باقی ماند. پیوستن کاریانیان موجود در ایل قشقایی که علی میرزایی نام  گرفته بودند به ویسی‌ها نیز در دوران قاجاریه و در زمانفتحعلی شاه قاجار اتفاق افتاد که موجب شکل‌گیری دوباره  ایل باصری گشت. کاریانیان قشقایی نیز با وجود همجواری بیش از ۱۰ قرنی با ترک‌ها پارسی زبان باقی ماندند. جز طایفه ایلخاص، زبان سایر باصری‌ها پارسی و دارای واژگانی منحصر به فرد و ردپاهایی از زبان پهلویمی‌باشد.

حوادث دوره قاجاریه

پس از خارج شدن ریاست ایل باصری از دست خوانین عرب فارس،در سال ۱۲۸۰ ه.ق حکومت ایل باصری به دستور قوام الملک به حاج نورعلی قوقی رسید.مدتی بعدویسی‌ها علیه وی شورش کردند و او را به عنوان کلانترطایفه علی میرزایی منسوب و کلانتری خود را به آقاجان بیگ کلمبه‌ای سپردند. سرانجام خود علی میرزایی‌ها علیه  حاج نورعلی شورش کردند و وی را به همراه فرزندش به قتل رساندند. این درگیری سبب شد که علی میرزایی‌ها متلاشی شوند.قشقایی‌ها از این حادثه سوءاستفاده کردند  و طایفه قوقی و اسفندیارخان ،خان این طایفه، را جذب خود کردند.اسفندیار خان تمام مدارک املاک طایفه علی میرزایی را به خوانین قشقایی سپرد و آن‌ها نیز املاک و قلمرو علی میرزایی‌ها را تصرف کردند.آقاجان بیگ سال‌ها بر ایل باصری حکومت کرد و حکومت را در خانواده خویش موروثی کرد.

در سال ۱۳۰۸ قمری، باصری‌ها همراه نیروهای دولتی در سرکوب شورش بهارلوها به رهبری حسین خان بهارلو شرکت داشتند.

۵در سال ۱۳۲۹ قمری هنگام وقوع حوادث جنوب، آقاخان، کلانتر باصری و دیگر خانهای فارس و بختیاری، با مخابره تلگراف به مجلس شورای ملی، به تجاوزات دولت روسیه اعتراض کردند و آمادگی خود را برای فداکاری اعلام داشتند.

مهاجرت ایلخاص

مردمان طایفه ایلخاص در سال ۱۲۳۸ خورشیدی به علت فشار مأموران برای دریافت مالیات به ایل قشقایی پناه بردند و حدود ۸۰ سال در جوار طایفه دره شوری کوچ کردند. در حدود سال ۱۳۲۰۰ خورشیدی عده‌ای از آن‌ها به ایل باصری بازگشتند و بقیه نیز در سراسر کشور پراکنده شدند. این همجواری تغییر زبان این طایفه از فارسی به ترکی را رقم زد.

تشکیل اتحادیه خمسه

در سال ۱۸۵۰ میلادی پنج محله نعمتی شیراز به ضدیت با  خانواده حاج ابراهیم کلانتر که قدرت آن‌ها در پنج محله نعمتی نهفته بود برخاستند و با قشقایی‌ها متحد شدند. هم‌زمان بختیاری‌ها و بویر احمدی‌ها به خاطر درگیری‌های  داخلی از مقابله با قشقایی‌ها بازماندند و می‌رفت که قشقایی‌ها قدرت برتر فارس شوند. قاجاریان که بیمناک شده بودند به پسر بزرگ حاج ابراهیم کلانتر، علی محمد خان عنوان قوام الملکی دادند و وی را حکمران فارس کردند و همچنین پنج ایل باصری، عرب، نفر، بهارلو و اینانلورا با عنوان خمسه متحد کردند و ایلخانی اش را به قوام دادند تا مقابل قشقایی‌ها بایستند.

قبل و به خصوص پس از شکل‌گیری اتحادیه بین باصری‌ها مشهور بود که یک باصری معادل دو قشقایی است. البته چون بین باصری‌ها و قشقایی‌ها به دلایلی نزاع و درگیریهای فراوان رخ داده بود؛ این اظهار نظر شاید از خصومت‌های ایلی هم سرچشمه می‌گرفت. به هر حال این ایل و به‌طور کلی ایلات خمسه، با ایل قشقایی رقابت و گاهی نیز دشمنی داشتند.

حوادث قرن چهارده

باصری‌ها در ۱۳۰۹ خورشیدی به زور تخته قاپو (آبادی نشین) شدند و در مناطق سردسیر تلفات سنگینی به آنان وارد آمد اما پس از شهریور ۱۳۲۰، تحرک آنان دوباره آغاز شد.

در سال ۱۳۱۳ خورشیدی، ۲۵۰ خانوار از باصری‌ها به سمنانو گرمسار مهاجرت کردند. ۳۰ خانوار از آن‌ها در  ۱۳۲۲ خورشیدی به ایوانکی و سپس از آن‌جا به ورامین رفتند و در روستاهای آن ساکن شدند.

باصریها همراه دیگر عشایر فارس با تشکیل پلیس جنوب، با آن درگیر شدند. در ۱۳۶۶ خورشیدی نیز باصریها و قشقایی‌ها با قشون انگلیس، در ۴۱۱ کیلومتری مغرب ده بید در دهکده کافتر، به نبرد پرداختند.

پس از اصلاحات ارضی ۱۳۴۱، طایفه‌های مختلف باصری، برای بار دوم ولی با اختیار، آبادی نشین شدند، چنان‌که امروز ساکنان آبادیهای برخی از دهستان‌های اقلید،پاسارگاد، جهرم، مرودشت، خرم بید، لارستان و فسا از باصری‌ها هستند.

پس از انقلاب ۱۳۵۷

باصری‌ها پس از انقلاب ۱۳۵۷ ایران، مانند بسیاری از عشایر، از دبستان عشایری و دیگر امکانات آموزشی و همچنین از مراکز خدمات بهداشتی و ایستگاه‌های سیار دامپزشکی و از فروشگاه‌های تعاونی عشایری بیش‌تر بهره‌مند شدند. آخرین رئیس ایل باصری، محمد خان ضرغامی روز دهم دی ماه سال ۱۳۵۹، صبح گاهان توسط افراد سپاه پاسداران ارسنجان در منطقه فارس ترور شد.

پس از ۱۳۶۵، شورای عشایر استان و شورای عشایر شهرستان در همه سازمان‌های ایل سهم اساسی پیدا کرد و در رأس هرم قدرت قرار گرفت. در سطوح پایین‌تر، اداره بنکوها همچنان با ریش سفیدان است که در جامعه عشایری موجّه و محترم‌اند.

تقسیمات ایل باسری

تقسیمات ایل باسری

این ایل مشتمل بر ۱۹ طایفه و تعداد زیادی بُنکو است. هر بنکو شامل ۴ تا ۹ خانوار است که در چندین سیاه چادر زندگی می‌کنند. سرپرست اردوها در قدیم از طرف خان تعیین می‌شد و در نبود او ریش سفیدان بنکو این مسئولیت را بر عهده می‌گرفتند. ریاست ایل نیز تا پیش از انقلاب بر عهدهٔ خان یا کلانتر (از طایفه کلمبه‌ای) و منصب او موروثی بود.

طایفه‌ها

ایل باصری به دو شاخه اصلی علی میرزایی و ویسی تقسیم می‌شود. علاوه بر این دو گروه، عده‌ای از طایفه‌های باصری از ایلات دیگر مهاجرت کرده و به ایل باصری پیوسته‌اند. نام طایفه‌های ایل باصری به شرح زیر است:

شاخه علی ویسی

  • جوچین
  • کلمبه‌ای
  • لب‌موسی
  • فرهادی
  • عبداللهی
  • سروستانی
  • ایلخاص

شاخه علی میرزایی

  • کرمی
  • علی قنبری
  • ظهرابی
  • قوقی
  • میر

مهاجرین

  • علی شاه قلی
  • آلقلی
  • حنایی
  • کرجه‌ای
  • تربر
  • چاربنیچه
  • دور و بَر
  • کردشولی

نگاهی به جایگاه دین در ایل باسری

نگاهی به جایگاه دین در ایل باسری

باسری‌‌‌ها مسلمان و شیعه دوازده امامی هستند با این حال  باورها،رسوم و جشن‌های اسلامی در میان آن‌ها جایگاه ویژه‌ای ندارد.با وجود ارتباط دائم باسری‌ها با اهالی روستاها؛ تقسیمات و وقایع سال قمری در میان آن‌ها به‌طور  جدی پیگیری نمی‌شود.با اینکه باسری‌ها به‌طور نسبی از رسوم اسلامی مطلع هستند؛در رعایت آن‌ها به‌طور کلی ثابت‌‌ قدم نیستند و جشن‌ها و مراسم اسلامی به ندرت مورد توجه قرار میگیرند.توجه باسری‌ها به رسوم چرخهٔ زندگی مانند تولد،ازدواج و مرگ نسبت به آیین‌‌های اسلامی مانند روزه در ماه رمضان و عزاداری در ماه محرم به‌طور کلی بیشتر می‌باشد

نگاهی به سرگرمی ها و بازی های باسری ها

ورزش‌ها و بازی‌های رایج ایل باسری

در ایل باصری ورزش‌هایی هم وجود دارد که بیشتر مخصوص مردان است. مثل مسابقهٔ اسب‌دوانی، تیراندازی، کشتی گرفتن و دویدن یا به قول خود ایلی‌ها همدو کردن.

بازی‌های مرسوم ایل به شرح زیر است:

زاکلوبازی

در این بازی افراد به دو گروه تقسیم می‌شوند و سپس یک رئیس برای هر گروه انتخاب می‌شود. یکی از رئیس‌ها در حالی که همهٔ افراد چشم‌بسته و پشت به میدان هستند یک تکه چوب را برداشته و به میان میدان پرتاب می‌کند. آنگاه افراد هر دو گروه برای پیدا کردن چوبِ زاکلو در میدان بازی پراکنده می‌شوند. یابندهٔ چوب زاکلو باید به سرعت به سمت محل رئیس‌ها بدود که اگر گروه این کار را درست انجام بدهد گروه برنده و افراد گروه بازنده باید آن‌ها را بر دوش خود سوار کنند، ببرند تا جایی که چوب را پیدا کرده‌اند، و برگردانند و در صورتی که چوب از یابنده گرفته شود تیم او بازنده است.

هفت‌سنگ

در هفت‌سنگ نیز افراد دو گروه می‌شوند هر گروه هفت  عدد سنگ را روی هم می‌گذارند. سپس در هر نوبت از هر گروه یک فرد سنگی به طرف سنگ‌های گروه دیگر پرتاب می‌کند. گروهی که زودتر تمام سنگ‌های طرف مقابل را بزند برنده است و باید توسط گروه دیگر سواری بگیرد.

قاپ‌بازی

در این بازی افراد دور دایره‌ای قرار می‌گیرند و هر فرد چند قاپ (استخوانی در پای عقب گوسفند که تا شدن پا را ممکن می‌سازد) را به صورت ایستاده در چند ردیف در مرکز دایره نگه می‌دارد. یک قاپ بزرگ‌تر نیز به نام تیله وجود دارد که به قید قرعه افراد تیله‌ها را به سمت قاپ‌ها پرتاب می‌کنند. هر کس بتواند قاپ‌ها را بزند و از دایره خارج کند قاپ‌ها متعلق به او و برنده است.

پنجربازی

در این بازی هر نفر ۹ عدد ریگ تقریباً گِرد فراهم می‌کند. ریگ‌ها را وسط می‌ریزند و افراد بازی را شروع می‌کنند. هر فرد یک ریگ در دست می‌گیرد و به بالا می‌اندازد. در این حال باید یک ریگ را از روی زمین برداشته و ریگ اول را بگیرد. این کار با دو یا چند ریگ نیز انجام می‌دهند تا وقتی که ریگ‌ها روی زمین بریزند. برنده کسی است که بتواند ریگ‌های بیشتری جمع کند و به همان تعداد به بقیه افراد پشت‌دستی می‌زند

نگاهی به چگونگی ازدواج در میان باسری ها

ازدواج در ایل باسری چگونه است؟

در روزگاران قدیم در ایل‌ها والدین بخصوص پدرها صاحب اختیار بودند. پسران تا حدودی اما دختران اصلاً حق انتخاب و چون و چرا نداشته‌اند. مردمان ایل در آن ایام بر اساس باورها و تجربیات خود عمل می‌کردند. در بین مردم چادرنشین بیشتر ازدواج‌ها فامیلی است. زیرا آن‌ها باور دارند که: «وصلت با خودی معامله با غیر.» خانوادهٔ عروس، تعدادی دام را به عنوان باشلق می‌گیرند که بخشی صرف جهیزیه و بخشی صرف جشن می‌شود. برای خواندنخطبه عقد یا به شهرها و روستاهای مسیر حرکت ایل  مراجعه می‌کنند یا مکتبدار و ملّای ایلی این وظیفه را انجام می‌دهد.

مراسم عروسی معمولاً بیشتر از ۲ روز طول می‌کشد که در  آن مراسم مختلفی مانند حجله بندان، حمام داماد، حنابندان، جهیزیه کشان ،واسونک خوانی و عروس بران  (عروس کشان) همراه با مراسم شادی مانند چوب بازی (تَرکه بازی) اجرا می‌گردد

پوشش در ایل باسری

پوشش در ایل باسری (باصری)

لباس مردان باصری تا پیش از تغیر پوشاک در ایران ارخالِق بود. به جای جوراب از پاپیچ استفاده می‌شد و مَلِکی (گیوه) نیز نقش کفش را داشت.

لباس زنان باصری که تاکنون نیز استفاده می‌شود شامل پیراهنی بلند و دامنی پر چین به نام «تومون» می‌باشد. «چارقد» نیز به عنوان پوشش سر استفاده می‌شود. در زمستان روی پیراهن پوششی آستردار به نام کُردین به تن می‌کنند تا از سرما محفوظ بمانند. زنان ایل گیس هایشان را نیز می‌بافند و به پشت سر می‌اندازند.

موسیقی در ایل باسری

موسیقی در ایل باسری

موسیقی یک ایل مثل همه چیز ایل، رنگ و شکل خاصی دارد و همان‌قدر که ساده است زیبا و دلفریب نیز است و تجلی گاه خواسته‌ها و نیازهای مردم را می‌توان در آن دید. ساز و نقاره و نی ابزارهای نواختن معروف ایل باصری هستند که در مراسم ازدواج و  حتی سوگواری از آن‌ها استفاده می‌شود.

 

بهترین و متداول ترین نوع موسیقی در ایل باصری نواختن نی هفت بند و آواز  دشتستانی است اما در عروسی ها و ختنه سوری ها از ساز و نقاره استفاده می کنند و بهترین و جالب ترین ریتم ساز و نقاره آوای جنگنامه است که مردان همراه با آن نوا تَرکه بازی می کنند و زنان و دختران همراه نوای چوبی در لباس های هزار رنگ ایلی می رقصند. موسیقی ایل ها در عین شادی آفرینی ریتم های خاصی هم دارند که بیانگر درد آنهاست. مثلاً در هنگام مهاجرت های ایلی یا تبعید مردان ایل بوسیله ی حکومت ها نواها و نغمه های سنگین و گریه آوری نواخته می شدند که به قول معروف محشری به پا می کنند. این نوع رامش ها در بعضی مراسم تدفین یا عزاداری های مذهبی مثلمحرم نیز اجرا می شوند.

 

 

نگاهی به ایل باسری

ایل باصِری (باسری) ایلی کوچنده و پارس‌نژاد از ایلات خمسهٔ فارس است و به خاطر قالی‌ها و گلیم‌های خود  شهرت دارد. رنگ نارنجی مشخصهٔ قالی‌های آنهاست.

قالی دست باف زنان ایل باسری

باصری‌ها عمدتاً فارسی زبان و شیعه مذهب می‌باشند  هرچند در میان آن‌ها اقلیت‌های غیرفارسی‌زبان و اهل سنت نیز یافت می‌شوند.

ایل باصری تنها باقی‌ماندهٔ قبیله پاسارگادیان است که در دوره‌های اشکانی و ساسانی به رم کاریان معروف شدند.  نام پاساری که به اهالی قبیلهٔ پاسارگادیان اطلاق می‌شد در دوره حکومت اعراب به باساری و سپس به باصری تغییر کرد. ایل باصری که به دلیل خصومت بنی امیه و سپس بنی عباس با پارس‌ها ضمیمهٔ عده‌ای از قبایل عرب کوچانیده شده به سواحل شمالی خلیج فارس شده بود تا به حکومت رسیدن کریم‌خان زند زیر یوغ اعراب قرار  گرفت. پس از این تاریخ بقایای پاسارگادیان و کاریانیان به نام باصری با یکدیگر متحد شدند که این اتحاد تا امروز پابرجا بوده‌است.

سنتاً قشلاق این ایل در مناطق شمالی لارستان و ییلاقشان در بلوک مرودشت ،پاسارگاد و اقلید بوده‌است.

افراد ایل باصری شجاع و تا حدی ماجراجو بودند. بین خودشان مشهور بود که یک باصری معادل دو قشقایی است. البته چون بین باصری‌ها و قشقایی‌ها به دلایلی نزاع و درگیریهای فراوان رخ داده بود؛ این اظهار نظر شاید از خصومت‌های ایلی هم سرچشمه می‌گرفت. به هر حال این ایل و به‌طور کلی ایلات خمسه، با ایل قشقایی رقابت و گاهی نیز دشمنی داشتند.

تعدادی از کلماتی که در گویش طایفه کرمی پرکاربرد هستند

کلمات پرکاربرد در گویش طایفه کرمی


پخشه؟
پخشه پخشه ای؟
پخشه پخشه ای کردن؟
پخشه بند؟
پَله ؟
پله ریزه؟
غال پخشه ؟
پخشه کوره؟
پخشه ناک؟
پشیز؟
پخشه پَرون؟
پیشو ؟
پیش اوا؟
پیشوکردن؟
پَشو ؟
پشوکردن؟
پشنگه ؟
پشنگک ؟
پشنگ؟
پشنگ زدن؟
پیش پنجه یا پش منجه؟
پشمینه؟
پشم وپیله؟
پشم وپیل؟
پشمکی؟
پشم شدن؟
پشم ریزون؟
پشم ریختن؟
پشم زدن؟
پشم خوار؟
گله برون ؟
دوکارد؟
دوکاردی ؟
دوکاردی شدن گوسفند؟
پشمالو؟
پشکل انداختن؟
پشکن؟
پشکل؟
پشتیوون؟
پشتیوان؟
پشتیوانی ؟
پشتی کردن؟
پشردن؟
پشقاب ؟
پشته بندی کردن؟
پشت هم انداز؟
پشت هم اندازی؟
پشته ناک ،یا پشته ناکی ؟

ادامه نوشته

گویش و زبان ایل باسری

گویش و زبان ایل باسری

❤️۱ــ مِغِز ؟

۱ ـ مگس ،مِغِز قرمز رنگ ،یعنی مگسی که رنگش قرمز باشد
❤️۲ــ پک وپهلو ؟
سینه وقسمت راست وچپ بدن
❤️۳ــ پک وپهن ؟
۱ ـ انسانی که پهن وچاق باشد
❤️ ۴ــ پک وپوز؟
۱ ـ ریخت وشکل دهان ولب وچونه
راگویند که بیشتر بدشکل وناجور باشد
❤️ ۵ ــ ها پُونه ؟
۱ ـ انسان یا حیوان چاق وکوتاه وخپل
❤️ ۶ ــ هاپونی ؟
۱ ـ چاقی ،تپلی ،خپلی وکوتاهی
❤️ ۶ ــ هاپونه ای ؟
۱ ـ به شکل هاپونه ،تپلی ،گردلی
❤️ ۷ ـ پُک زدن ؟
۱ ـ یک بار دود دادن سیگار وچپق وقلیان وغیرو
❤️ ۸ ـ پَکر ؟
۱ ـ افسرده ،نومید ۲ ـگیج ،سرگشته
❤️ ۹ ـ پَکر شدن ؟
۱ ـ گیج شدن ،افسردن،حیران
۲ ـ سرگردان شدن ،نا امیدی
❤️ ۱۰ ـ پَکری ؟
۱ ـ افسردگی ،نومیدی
۲ ـ گیجی ،سرگشتگی
❤️ ۱۱ ـ پُک ؟
۱ ـ یکبارکشیدن ،سیگار ،چپق وغیرو
❤️ ۱۲ ـ اِک وپک ؟
۱ ـ نفس زدن ،نفس کشیدن
۲ ـ اه وناله کشیدن
❤️ ۱۳ ـ اِک وپک کردن؟
۱ ـ ناله کردن

۲ ـ داد وبیداد کردن
۳ ـ سروصدا کردن

۴ ـ درست جواب ندادن
❤️ ۱۴ ـ پیشتو ؟
۱ ـ کُلت کمری ۲ ـ اسلحه کمری
❤️ ۱۵ ـ پیش پیشو ؟
۱ ـ نازک

۲ ـ پارچه توری نازک راگویند
که ان طرفش پیدا باشد
❤️۱۶ ـ پیش پیشکی ؟
۱ ـ چیز کم پهنا

۲ ـ چیز نازک
۳ ـ پارچه نازک همانند تور باشد ،تور
عروس ،جنسش پیش پیشو یا پیش
پیشکی است
❤️ ۱۷ ـ کهکه ؟
۱ ـ گریه کردن ازته دل باصدای بلند
❤️ ۱۸ـ کهکه زد زیر گِربه ؟
۱ ـ با صدای بلند وازته دل گریه کرد
❤️۱۹ ـ گِربه ؟

۱ _ گریه کردن

ادامه نوشته

تاريخچه دو اسلحه سرد در ايل باسری

تاريخچه دو اسلحه سرد در ايل باسری

 

1_گرز يا به اصطلاح دنب گاوى

گرز يا دنب گاوى كه در زبان تركى غزنوى كه ترك زبانان ايرانى بعداز امدن تركان غز ب ايران زبان اذرى كه شباهت ب گويش طالشى هاى گيلان داشت جاى خود را ب تركى غزنوى داد و در زبان تركى ب گرز چماق ميگويند اين سلاح باستانى در جنگ هاى ايرانيان جايگاهى ويژه داشته ودر ادبيات حماسى ايرانيان از اين سلاح سرد بسيار ياد شده
حضرت فردوسى در شاهنامه كه كتاب اساطيرى تاريخى ايرانيان ميباشداز ان بسيار ياد كرده مثلا در جنگ ايران و توران
بين رستم پهلوان اسطوره اى ايرانيان و افراسياب پادشاه كشور توران كه ترك بوده از ان ب دينگونه ياد ميشود
چو فردا برايد بلند افتاب
من و گرز و ميدا افراسياب
چنانش بكوبم ب گرز گران
كه پولاد كوبند اهنگران
چرا در ايل باسرى ب ان دنب گاوى گفته ميشده از دوجهت :
اول شباهت ان ب دنب گاو كه در انتها باريك بوده و ب سمت بالا قطر پيدا ميكند
دوم نوع بزرگ سرگرز كه داراى حجمى بزرگ بوده و براى كارايي بيشتر بر سر گرز يا چماق پوششى از پوست گاو بر ان ميكشيدند و شباهت ان ب سر گاو ان را گرز گاو سر يا گاو سار هم ميگفتند
براى ساخت گرز اكثر از چوب درختان كه وزن داشته وسنگين بوده انتخاب ميشد همانند چوب درختان جنگلى ارژن بلوط وكه كام و گردو
در ايلات از سلاحى ديگر استفاده ميشد كه ب ان شش پر ميگفتند كه در ايل قشقايي اين سلاح جايگاه ويژه داشته ودارد.

2_ شیش پر

تاريخچه شش پر ب زمان حضور نيروهاى انگليسى در جنوب ايران در زمان اواخر سلسله قاجارها يعنى دوره سلطنت احمدشاه قاجار بر ميگردد كه نيروهاى مستعمراتى بريتانيا براى تصرف جنوب ايران بعداز قرداد ١٩١٩بين مشير الدوله نخست وزير ايران با دولت انگليس و واگذارى صفحات جنوب ايران ب دولت انگلستان و دادن استان هاى شمالى ايران ب روسيه در مقابل اندكى رشوه و چند هديه و دادن پاسپورت كشور انگلستان ب مشيرالدوله وخانواده اش كه در زمان زمان ناصرالدينشاه قاجار اقا خان نورى كه با حمايت سفارت انگلستان با همكارى مهد عليا مادر شاه با اقا خان نورى كه منجر ب قتل امير كبير و جايگزينى اقاخان نورى ب صدر اعظمى ايران كه اونيز تابعيت كشور انگلستان را در ان زمان داشت
زمانى كه ارتش انگليس در بوشهر ايران در خليج فارس پياده شدند كه اكثر سربازان انگليس را جوانان هندى تشكيل داده بودند كه در ان زمان انگستان كشور هندوستان را اشغال كرد ه ومستعمره خود كرده بود
يكى از سلاحاى ارتش انگليس خمپاره ضد نفر شصت ميليمترى بود كه در جنگ جنوب ايران با مجاهدين ايلات و عشاير جنوب و مردم بوشهر كه جزو استان فارس بود با فرماندهى رييس على دلوارى و صولت الدوله قشقايي ايلخان ايل مذكور
بعداز انفجار خمپاره هاى شصت وگاها هشتاد ميليمترى انتهاى ان پره هاى فلزى قرار دارد كه باقى ميماند
افراد ايل قشقايي ب خصوص طايفه غربت ها كه ب انها چلنگر و توشمال هم گفته ميشد واين طايفه ب كارهاى ساخت فلز و چوب براى ايلات خدمات ميدادند انها باتغيراتى با پره هاى انتهاى خمپاره ها اسلحه ا ى ساختند كه مورد علاقه افراد ايل قشقايي قرار گرفت ودر حوادث ودرگيرى هاى اين ايل اثار مخربى داشته
و شش پر كه شبيه گرز ويا همان چماق ميباشد وفرقش در قسمت سر ان هست كه شش پر از فلز ساخته شده ولى گرز يا چماق از چوب يك پارچه هست
ودر عربى ان راجناحه ميگويند